بادبادک
پیچکی می پیچد تن تنهایی من
قطره ای می لغزد بر سراشیبی شب
ناگهان می خشکد رود زیبایی لب
میخکی می کوبد میخی بر لب من
بی گمان می روید گل نومیدی شر
آتشی می شویدگرم رنگهای غم
.....تا که پیچک...قطره...میخک و آتـش باشد
هستی و هستـم و نام من عاشق باشد......
(خیلی ممنونم از نظراتتون.من این شعرم رو خیلی دوس دارم.دلم میخواد یهنقد حسابی ازش بشه تا بتونم نقصها رو بر طرف کنم)
قطره ای می لغزد بر سراشیبی شب
ناگهان می خشکد رود زیبایی لب
میخکی می کوبد میخی بر لب من
بی گمان می روید گل نومیدی شر
آتشی می شویدگرم رنگهای غم
.....تا که پیچک...قطره...میخک و آتـش باشد
هستی و هستـم و نام من عاشق باشد......
(خیلی ممنونم از نظراتتون.من این شعرم رو خیلی دوس دارم.دلم میخواد یهنقد حسابی ازش بشه تا بتونم نقصها رو بر طرف کنم)
!! نوشته شده توسط نسرین
| 17:55 | جمعه پانزدهم آذر 1387
•


